به کسی نگو ما اینجاییم.خب؟
من نوشت
تازه دیگه خوابیدن مثل قبلنا حال نمیده
بعد دیدیم که بوی چای میاد، یه کم بعدش بوی تافت و بعد بوی آرایشگاه اومد. تا اینجای قضیه خوب بود. اما یه کم بعدش بوی پیف پاف می داد دیگه! روشو خوندم، دیدم نوشته : برطرف کننده ی شوره سر ، قارچ و باکتری ! واسه از بین بردن قارچ و باکتری سر، پیف پاف قاطی شامپو هه کردن ! پ.ن: چون عصاره ی درخت چای! * * به مامان گفتم برام شال و کلاه ببافه
البته تردمیل ما یه سیستم کنترلی ساده داره که با یه نخ بهت وصل میشه و اگه مثل تصویر بالا زیاد بری عقب خاموش می کنه ، پرتت نمی کنه! ( خودتون پز می دید ! دیروز با دوستان رفتیم آشغال خری و کلی حال کردیم. تو این چند روز ۳تا کار تزئینی خوشگل کردم ، یکی که یه جعبه کادو درست کردم بسی زیبا یکی دیگه چیدن سفره ی یلدا بود که عاشقش شدم، یکی دیگه هم کادو کردن یه کادو دیگه بود که کلی حال کردم با همشون، هنر خونم بالا رفته بود ! این روزا بسی شادیم خدایا شادی ما را بفزون
این روزای آخر ترمی ۳ تا میان ترم دارم ، هیچ کدوم رو هم نخوندم و نمیدونم کجای دلم بذارمشون! هنوز اون تصمیماتم ( شماره ۲ از پست این روزهای (۱) ) پا برجاست و عملی از این بابت کلی خوشحالم راستی برای اولین بار تو عمرم قرعه کشی یه چیزی بردم، یه حساب قدیمی داشتم تو یه بانکی و ۱۰ سال بود علاف افتاده بود، رفتم ببندمش دیدم ۱۰ تومان برده ، با اینکه خیلی کمه اما خیلی حال داد همینش هم
تجربه ی فوق العاده خوب و جدیدی بود. من ذرت مکزیکی درست کردم. از این کلاه ها هم سرم بود: خوب بود اما فهمیدم واسه بیشتر سود کردن باید غذاهای قیافه دار گرون میفروختم. 2) کلی خرید کردم کاش هوا خوب شه یه کم که بتونم از ست ورزشیم استفاده کنم. 3) هوا خیلی سرده این روزا، سرمای گزنده! حالا تو این سرما من هر روز هم ساعت 8 صبح کلاس دارم هر روز صبح کلی به خودم قول های خوب خوب میدم تا راضی شم که بیدار شم!
زندگیمو بدجوری تحت تاثیر قرار داره، طوری که الانا زیاد لذت نمی برم از زندگیم، تنها تسکین اینه که می دونم 4-5 ماه دیگه تمومه... 2. این روزا یه تصمیمات خوبی دارم که هر کی رو دیدم بهش گفتم، آخه همه ی فکر و ذکرم شده. 3. این روزا آرزوهای دست یافتنی زیادی دارم، کلی چیز میز می خوام بخرم! 4. این روزا همه ی این مباحث 2 و 3 رو یه جا می نویسم که هم یه کم ذهنم خالی بشه و هم یادم نره اینا رو!
1.در کل آدم ساز مخالف زنی نیستم که دلیلش رو این بدونم. 2.در این مورد هم واقعاً ذره ای حسودی در کار نیست که بگم دلیلش اینه. بنابراین باید نتیجه بگیرم که: نمی تونم تحمل کنم دیگه. همینه که می گن سلیقه ها فرق داره دیگه. باید باهاش کنار بیام و دیگه به اینکه من یا دیگران مشکل دارن فکر نکنم....
و کاپشن گرمم رو هم برده باشم تا بتونم بمونم، وگرنه بدجور احساس نامجهز بودن می کنم
و دلم واسه خونه تنگ میشه!
اما یا همش خوابم میاد یا همش خسته ام!



داشت بوی چای می داد. حالا من نمی دونم که چای هم آیا درخت داره؟!!!
بپوشم ، خوشگل بشم
![]()

) 

![]()
![]()
![]()
![]()


![]()

مثلا ترمای آخریم ها! 






